توصيفي از آران قديم
در آن زمانها، آران آبادی كوچكی بود كه در حاشیه كویر مركزی كشور جا گرفته بود.
از سختیهای كویر، تابستان گرم، زمستان سرد، خشكی محیط، ریگ روان و طوفانهای سهمگین داشتیم و از مزیتهای آن، افقهای گسترده، آسمان بلند، شبهای لطیف و ستاره باران و یك زندگی منسجم و به هم پیوسته اجتماعی نصیبمان شده بود. اقتصاد این آبادی كوچك اساساً اقتصادی كشاورزی و متكی بر قناتهای پربركت و مزارعی چون بهشت برین بود؛ مزارع فراوانی كه امروز از اكثریت قریب به اتفاق آنان جز نامی باقی نمانده است. یاد آن روزها به خیر كه پدران ما در مزارع مسعودآباد، احمدآباد، آران دشت، مباركه، ابراهیم آباد، خرم آباد، معین آباد و… به كار و تلاش می پرداختند و از صحرای كویری به كمك آب محدودی كه از قنانها می گرفتند و با تلاش خود باغ و باغاتی بسیار زیبا و دلنشین می ساختند.
انواع محصولات زراعی را تولید و به بازار عرضه می كردند و در عین حال برای ما كودكان فضاهایی بسیار زیبا برای تلاش و نیز گذران اوقات فراغت فراهم می آوردند. لحظه ای تصور كنید كه در گرمای كویری تابستان از حصار یك آبادی كوچك بیرون می روید، وارد جاده ای كویری می شوید كه دشتها و افقهای گسترده و رنگهایی بسیار متنوع و زیبا را در پیش چشمانتان گسترده، چند كیلومتری را با پای پیاده می روید، خسته شده اید، گرما به تدریج كلافه تان كرده و ناگهان به سرچشمه و مظهر یك قنات زیبا می رسید.
آبی شیرین، خنك و گوارا جاری است، حوضچهای كوچك محل عبور این جریان زلال و مروارید گون گردیده و درختهای سر به فلك كشیده در كنار آب قد برافراشته اند. در كنار حوض می نشینید، سر و صورتی تازه میكنید و آبی گوارا مینوشید و وارد مزرعه ای زیبا می شوید. ابتدا در منطقه باغات هستید، سپس به فضاهای صیفی جات می رسید، بعد به زمینهایی كه گندمزار بوده و… درختان میوه خوان نعمت خود را در برابرتان گستردهاند، در جالیزارها، بوته های خیار، خیارهای تازه بومی با رنگ و بوی خاص خود را برایتان بر سفره نهاده اند، خربزه های شیرین لطیف با نامهایی افسانه ای مانند آقانبات، برگ نی، دستمبو و ریش بابا بر سر راهتان صف كشیده اند و… حالا می توانید احساس كنید كه این كودك خسته و گرمازده، در تصور كودكانه خود این مزرعه را همان باغ رضوان خواهد دید و چرا نبیند؟
دوران اولیه كودكی ما در این محیط سراسر زیبا و پرخاطره می گذشت و نمی توانست علاقه ای به مطالعه مسائل اقتصادی برایمان ایجاد كند. از دیگر خاطرات زیبای این دوران می توان از زمانی گفت كه در حدود ساعت 1 یا 2 بعد از نیمه شب همراه پدر – كه متأسفانه دیگر در میان ما نیست – راهی قلب كویر میشدیم. بیش از 20 كیلومتر را فقط با راهنمایی نور ماه و ستارگان فراوان آسمان پهناور منطقه می رفتیم تا به "چاله و چارتاقی" می رسیدیم. چاله و چارتاقی جایی بود در قلب كویر با آب شیرینی كه فقط با سطح ریگزار منطقه حدود 50 سانت فاصله داشت و محل كشت هندوانه دیم آبادی بود و چه هندوانه های لطیف و شیرینی كه تولید نمی كرد! چون فصل رسیدن هندوانه اواخر بهار بود، باید برای آوردن هندوانه به آبادی، زمانی به آنجا می رسیدیم كه فرصت كافی از شب برای بارگیری و بازگشت به آبادی باقی مانده باشد و دچار گرمای طاقت فرسای كویری نشویم و…